نماز در نظر على علیه­السلام

به طورى كه ديديم مولای متقیان حضرت على عليه­السلام نخستين پيشواى معصوم و امام بر حق ما و نماينده خدا و جانشين بلا فصل حضرت ختمى مرتبت صلّى ­اللَّه ­عليه ­و ­آله ­وسلّم اولين‌نمازگزاراسلام است،آنهم شش‌سال قبل ازبلوغ ازاينرو می‌بايدچنين انسان بى‌نظيرى ،رابطه خاصى بانمازبزرگترين فريضه الهى،داشته‌باشد.علىعليه­السلام كه درقبلۀ مسلمين متولد شده،ودر نه سالگى و به عنوان اولين پيرو اسلام و براى نخستين بار در پشت سر پيغمبرخاتم نماز گزارده، به طور قطع بيش ازهر مسلمان ديگرى، قدر نماز، نخستين فريضه الهى، را مى‏داند و به آن اهميت مى‏دهد.

به طورى كه نوشته‏اند، حال على عليه­السلام به هنگام نماز چنان بود كه در يكى از جنگها تيرى به پاى آن حضرت اصابت كرد وهر چه كردند نتوانستند آن رادر آورند.چون خبر به پيغمبر صلّى­اللَّه­عليه­و­آله دادند فرمود بگذاريد على مشغول نماز شود سپس تير را از پاى او در آوريد زيرا على درآن هنگام،چنان محوتماشاى جمال حق است‌كه كاملا ازخود بى خود مى‌شود. چنين كردند و تير را از پاى حضرت على عليه­السلام در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد كه از نماز فراغت يافته بود، و آن گاه در خود احساس درد كرد:

هر كه چيزى دوست دارد جان و دل بروى گمارد        هر كه محرابش تو باشى سر ز عشقت برندارد (سعدى)

همچنين در يكى از شبهاى مخوف جنگ صفين «ليلة الهريز» كه آتش جنگ برافروخته شده بود و ازهرسو مانند باران تير مى‌باريد،ديدند كه على عليه­السلام روبه قبله ايستاد ومشغول نماز شد.پس از نماز، پرسيدند يا اميرالمؤمنين اين چه وقت نماز خواندن بود و حضرت على عليه­السلام فرمود: اصلاً اين جنگ براى چيست؟ جز اين است كه مى‏خواهيم ظلم و فساد را ريشه كن كنيم تا نماز و احكام الهى چنانكه بايد، اقامه گردد؟

خوشا نماز و نياز كسى كه از سردرد           به آب ديده و خون جگر طهارت كرد (حافظ)

 

شهيد محراب

حضرت امیرالمؤمنین على عليه­السلام، سرايندۀ نهج­البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان،شاگرد لايق و تربيت شده پيغمبر اسلام صلّى ­اللَّه ­عليه ­و ­آله ­و ­سلّم است كه فرمود: «نور چشم من نماز است.» على كه در تمام دوران حيات پيغمبر اسلام همچون سايه دنبال رسول خدا بود، چگونه مى‏تواند به نماز تا آن حد كه معمول مى‏داشت، اهميت ندهد مگر او به تمام معنى مقلد پيغمبر خاتم نبود مگر نه اينست كه در نهج­البلاغه و در كردارش همه جا پيغمبر صلّى­اللَّه­عليه­و­آله را اسوه و مقتداى خويش قرار مى‏دهد، و حاضر نيست سرموئى از گفتار و كردار پيغمبر تخطى كند آرى مولود كعبه و خانه‏زاد خدا و اولين نمازگزار اسلام و قهرمانى كه در ميدان جنگ و حساسترين لحظات زندگى، نماز را بر هر كار ديگرى ترجيح مى دهد و حاضر نيست لحظه اول وقت آن را كه ثوابى چون دريا دارد به تأخير بيندازد، سرانجام نيز در خانه خدا، مسجد كوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشير زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شكافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشيد.

حضرت على عليه­السلام در آن حالت، يعنى پس از ضربت خوردن، با فرق شكافته فرمود «فزت و ربّ الكعبة» به خداى كعبه كه در آن متولد گرديدم و قبله مسلمانان جهان است، از اين كه مى‏بينم در خانه خدا نيز ضربت خوردم و شهيد مى‏شوم، سرافرازم.

در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد                حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد

آرى، على عليه­السلام آن مظهر تقوا و فضيلت، على، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلاى آفرينش، پس از پيغمبر خدا صلّى ­اللَّه ­عليه ­و ­آله ­و ­سلّم و نمازگزار نخستين اسلام، آغاز كارش در خانه خدا بود، و پايان كارش نيز در خانه خدا به سر رسيد. بدين گونه، على عليه­السلام در جهان اسلام نخستين شهيد محراب است.

 

نهج البلاغه و نماز

اميرالمؤمنين على عليه­السلام در نهج­البلاغه در موارد عديده اى از نماز، اين فرمان بزرگ الهى و محبوب مورد علاقه‏اش كه براى هيچ عملى بمانند آن ارج نمى‏نهاد، سخن به ميان آورده و اهميت آن را يادآور شده است.

1- از جمله در آغاز خطبه 199 كه موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصيت مى‏نمايد و نسبت به انجام دادن آن‏ها سفارش مى‏كند، مى‏فرمايد:

تعاهدوا أمر الصّلاة و حافظوا عليها، و استكثروا منها، و تقرّبوا بها، فإنّها «كانت على المؤمنين كتابا موقوتا» ألا تسمعون إلى جواب أهل النّار حين سئلوا: «ما سلككم في سقر قالوا: لم نك من المصلّين».

و إنّها لتحتّ الذّنوب حتّ الورق، و تطلقها إطلاق الرّبق، و شبّهها رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بالحمّة تكون على باب الرّجل فهو يغتسل منها فى اليوم و اللّيلة خمس مرّات، فما عسى أن يبقى عليه من الدّرن

و قد عرف حقّها رجال من المؤمنين الّذين لا تشغلهم عنها زينة متاع، و لا قرّة عين من ولد و لا مال يقول اللَّه سبحانه: «رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللَّه و إقام الصّلاة و ايتاء الزّكوة».

و كان رسول اللَّه (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نصبا بالصّلاة بعد التّبشير له بالجنّة، لقول اللَّه سبحانه: «و أمر أهلك بالصّلاة و اصطبر عليها»، فكان يأمر بها أهله و يصبر عليها نفسه. [2]

نماز را چنانكه بايد، برپا داريد و در حفظ و اداى آن كوشا باشيد، و هر چه بيشتر به‌جا آوريد و به‌وسيله آن به خداوند تقرب جوئيد، زيرا كه خداوند درقرآن مى‏فرمايد: نماز فريضه‏اى است كه در وقت معين بر اهل ايمان واجب شده است. آيا پاسخ دوزخيان را نشنيده ايد كه وقتى طبق گفته خداوند در قرآن از آنها مى‏پرسند: «چه چيز شما را به دوزخ افكند» مى‏گويند: ما از نمازگزاران نبوديم.

نماز، گناهان را مانند ريزش برگ درختان مى‏ريزد، و همچون رهايى چهارپايان از بند، انسان را رها مى‏سازد. رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- نماز را به چشمه آب گرمى تشبيه فرمود كه بر در خانه مردى باشد و شبانه روز، پنج نوبت از آن شستشو كند، كه در اين صورت ديگر چركى در بدن وى باقى نخواهد ماند.

مقام و اهميت نماز را مردانى از مؤمنين مى دانند كه زينت كالاى دنيا و فرزندى كه نورچشم انسان است، وثروت ودارائى، آنها را به‌خود مشغول نمى‌دارد چنانكه خداوند در قرآن مجيد فرموده است: مردانى هستند كه تجارت و داد وستد دنيا آنها را از ياد خدا و اقامه نماز و پرداخت زكات باز نمى‏دارد.

با اين كه خدا، بهشت را به پيغمبر مژده داده بود از بس نماز مى‏گزارد، خود را به رنج انداخته بود، و در اين كار نظر به اين آيه شريفه داشت: خانواده‏ات را فرمان ده نماز بگزارند، و خويشتن نيز بر انجام آن شكيبا باش. از اين رو پيغمبر هم خانواده خود را به انجام اين فريضه بزرگ الهى وادار مى‏كرد و خود نيز با بردبارى به اداى آن مى‏پرداخت.

2- در عهدنامه‏اى كه براى محمد بن ابى بكر نوشت و او را روانه مصر نمود تا فرمانرواى آنجا باشد، از جمله دستورهائى كه به او داد فرمود:

صلّ الصّلاة لوقت المؤقّت لها، و لا تعجّل وقتها لفراغ، و لا تؤخّرها عن وقتها لاشتغال. و اعلم أنّ كلّ شي‏ء من عملك تبع لصلاتك. [3]

نماز را در اوقاتى كه براى آنها تعيين شده به پاى دار و به خاطر اين كه بى‏كارى و فرصت و وقت دارى، پيش از وقت آن را به جاى نياور، و به بهانه اين كه كاردارى،آن را به تأخير نينداز و اين را بدان كه تمام كارهايت پيرو نمازت مى‏باشد.

به طورى كه مى بينيد، مولاى متقيان و سرآمد نمازگزاران مسلمين به فرمانگزار جوان خويش محمد بن ابى بكر دستور مى‏دهد كه نماز را چه فرادى و چه به جماعت بر هر كار ديگرى اعم از شخصى و كشورى و لشكرى مقدم بدارد و آن را در اول وقت ادا كند، و حق ندارد به بهانه كار يا گرفتارى آن را به تأخير بيندازد، يا به دليل اين كه كارى ندارد، پيش از وقت انجام دهد. بلكه بايد طبق دستور خدا وپيغمبر عمل كند وبه ميل خود جلو وعقب نيندازد.

3- نيز در فرمان مشهور مالك اشتر كه پس از شهادت محمد بن ابى بكر در مصر او را به فرمانروائى كشور باستانى مصر منصوب داشت و بايد آن را جهان بينى حضرت على عليه­السلام دانست، مى‏فرمايد:

و اذا قمت فى صلاتك للنّاس فلا تكوننّ منفّرا و لا مضيّعا، فانّ فى النّاس من به العلّة و له الحاجة،

و قد سألت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله حين وجّهنى الى اليمن كيف اصلّى بهم فقال: صلّ بهم كصلاة اضعفهم، و كن بالمؤمنين رحيما. [4]

هنگامى كه برخاستى و خود را مهيا ساختى تا با مردم نمازگزارى، نماز را چندان طولانى مخوان كه مردم را پراكنده سازى و سريع و تند هم مخوان كه آن را تباه كنى.

زيرا در ميان مردمى كه با تو نماز مى گزارند، كسانى هستند كه عليل و بيمار و ناتوانند، يا گرفتارى و كار دارند. من از پيغمبر- صلى اللَّه عليه و آله- هنگامى كه مرا براى تبليغ اسلام به يمن مى فرستاد پرسيدم: چگونه با مردم نماز گزارم پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: با آنها مانند ناتوان‏ترينشان نمازگزار، و حال مؤمنين را رعايت كن.

4- در كلمات قصار آن حضرت در اواخر نهج البلاغه، آن پيشواى عالى‏مقام معصوم و برگزيده خدا، پنج حكم بزرگ الهى را بدين گونه توصيف مى‏كند:

و الصّلوة قربان كلّ تقىّ، و الحجّ جهاد كلّ ضعيف،

و لكلّ شيئى زكاة و زكاة البدن الصّيام، و جهاد المرأة حسن التّبعّل. [5]

نماز وسيله تقرب و نزديك شدن هر پارسائى به خداست، و حج، جهاد افراد ناتوان است.

هر چيزى زكات دارد و زكات و پاك كردن بدن، روزه گرفتن است. جهاد زن هم خوب شوهر دارى كردن مى‏باشد.

5- در نامه‏اى كه به حارث همدانى از ياران نامدارش مى‏نويسد از جمله‏ مرقوم مى‏دارد:

و لا تسافر فى يوم جمعة حتّى تشهد الصّلوة الّا فاصلا فى سبيل اللَّه او في امر تعذر به. [6]

در روز جمعه، مسافرت نكن تا بتوانى در نماز جمعه شركت كنى، مگر اين كه كار واجبى (مانند جهاد) در راه خدا انجام دهى، يا به سراغ كارى بروى كه شرعا معذور باشى.

6- در خطبه (131) از جمله مى‏فرمايد:

اللّهمّ انّى اوّل من اناب و سمع و اجاب، لم يسبقني الّا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بالصّلاة [7]

پروردگارا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيد و آن را شنيد و پذيرفت. به طورى كه جز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هيچ كس در نماز بر من پيشى نگرفت.

7- از همه جالب‏تر اينست كه در شب بيست و يكم ماه مبارك رمضان، لحظه‏اى پيش از آنكه جان به جان آفرين تسليم كند، ضمن وصيت تاريخى خود به فرزندان گراميش، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام از جمله مى‏فرمايد:

و اللَّه، اللَّه فى الصّلاة، فانّها عمود دينكم[8]

خدا را، خدا را كه برپا داشتن نماز را از ياد نبريد، زيرا نماز ستون دين است.

مى‏دانيم كه امير المؤمنين عليه­السلام در اينجا به سخن پيغمبر صلّى­اللَّه­عليه­و­آله نظر داشته كه فرموده است:

أول ما يحاسب العبد الصلاة فإن قبلت قبل ما سواها و إن ردت رد ما سواها. [9]  اوّلين چيزى كه بنده از آن بازخواست مى شود، نماز است، اگر نماز پذيرفته شد اعمال ديگر قبول مى‏شود، و اگر پذيرفته نشد اعمال ديگر نيز پذيرفته نمى‏گردد.

نتيجه كلام اين كه على عليه­السلام در شب قدر يعنى بهترين شبهاى سال، در حال نماز، ضربت خورد و در شب قدر هم با سفارش به اهميت مقام نماز و ديگر اركان اسلام، چشم از جهان ظلمانى فرو بست و روح بلند پروازش به ملكوت اعلا پرواز كرد. گوئى در آن حال، زبان دل نورانيش، به مضمون اين ابيات لسان الغيب شيراز گويا بود:

دوش وقت سـحـر از غصــه نجـاتـم دادنــد و اندر آن ظلـمت شب آب حياتم دادند

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى ‏آن شب قـدر كـه اين تـازه براتـم دادند

من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اينها به زكـاتـم دادند

هـاتـف آن روز بـمن مـژده اين دولــت داد كه بدان جـور و جفا صبــر و ثبـاتم دادند

 

در پايان سخن، بسيار بجاست كه رباعى زيبا و پرشور فيلسوف نامى و حكيم ربانى جلال الدين محقق دوانى را كه از حكما و دانشمندان بلند آوازه اسلام در سده نهم هجرى و قبلا ازعلماى عامه بوده و در اواخر عمر، شيعه شده است بياوريم و آن را هديه شيفتگان مولاى متقيان على علیه السّلام كنيم:

اى مصـحف آيـت الـهى رويـت وى سلسله اهل ولايت مويت‏

سرچشمه زندگى لب دلجويت‏ محـراب نمـاز عـارفـان ابرويـت‏

 

پی نوشت:

[1] این مقاله با اندکی تصرف و تلخیص از کتاب يادنامه‏دومين‏كنگره‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى 127، مقالۀ «راز نماز در نهج البلاغه» اثر حجة الاسلام على دوانى‏، آورده شده است.

[2] نهج البلاغه، خ 199، چاپ مصر

[3] نهج البلاغه، نامه 27، چاپ مصر

[4] نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 1023

[5] نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 1152

[6] نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 1067

[7] نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 407

[8] نهج البلاغه فيض الإسلام، ص 978

[9] روى ابن بابويه أيضا في كتاب من لا

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه اين فريضه بزرگ الهى با على عليه السلام، پيشواى عظيم الشأن ما و گوينده نهج البلاغه است، كه يكى از جالب‏ترين مباحث اين كتاب با عظمت را تشكيل مى‏دهد. نماز، نخستين حكم الهى بود كه چند روز پس از بعثت پيغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم توسط جبرئيل امين از جانب خداوند صادر گرديد و پيغمبر با تعليم پيك وحى، آن را معمول داشت. بدين گونه كه پيك وحى الهى، جبرئيل امين، چند روز بعد از آن كه پيغمبر به مقام نبوّت رسيد، براى دومين بار بر آن حضرت نازل گرديد و آبى از آسمان آورد و طريقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و ركوع و سجود را به پيغمبر آموخت.

بنا بر اين، نماز اين فريضه بزرگ الهى و عاليترين فرمان خداوند عالم كه بهترين حالت يك انسان با ايمان و بنده خدا در پيشگاه الهى است، نوبر احكام اسلام است و از همين‏جا نيز بايد قدر آن را دانست و به اهميت آن پى برد.

نكته جالب توجه اينست كه پس از پيغمبر، نخستين كسى كه از مردان آن را به پا داشت على عليه السلام و آنهم در سن نه سالگى بود كه در خانه پيغمبر به سر مى‏برد و چون پيغمبر وضو گرفت او نيز وضو گرفت و همين كه رسول خدا به نماز ايستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پيغمبر (ص) خدا ايستاد و در پشت سر على عليه السلام هم تنها خديجه بود كه به عنوان اولين زن به نماز ايستاد و باپيغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولين اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتى اين چنين كه پيغمبر (ص) در جلو و على پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خديجه، همسر پيغمبر در پشت سر على (ع). مى‏بينيد كه على عليه السلام سراينده نهج البلاغه، چه رابطه‏اى با نماز، اين دستور عالى آسمانى دارد كه شش سال پيش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پيغمبر (ص) و براى نخستين بار به عنوان وظيفه دينى كه پيغمبر ختمى مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس على عليه السلام نخستين نمازگزار اسلام است.

+ نوشته شده در  بیست و ششم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط نردبانی تا خدا  | 

- ريشه واژه نماز 


 
ريشه واژه نماز در فارسي از لفظ پهلوي «نماك» گرفته شده و آن هم به نوبه خود از ريشه باستاني «نِم»؛ به معني «خم شدن و تعظيم كردن» مأخوذ است كه به تدريج بر معني «صلاة» يعني عبادت ويژه ما مسلمانان اطلاق گرديده است. (1) براساس بعضي از كتب تاريخي، برخي از ايرانيان تازه مسلمان در سال‌هاي حكومت اعراب بر ايرانيان به جاي كلمه «صلاة» از كلمه «نماك» استفاده مي‌كرده‌اند. و هنگام فراخواندن مردم به سوي نماز به جاي «الصلوة» كلمه «اَلنِّماك» و به جاي «حَيَّ عَلَي الصَّلوةِ» جمله «بشتابيد به سوي نماك» را به كار مي‌برده اند.(2)

2- معاني نماز 

معني اول: خدمت و خدمتكاري، اطاعت و فرمانبرداري(3)، سرفرودآوري و تعظيم(4)، سر به زمين نهادن، كرنش و تكريم(5)، اظهار طاعت وبندگي(6)، لذا واژه‌هاي «نماز بردن»، «در نماز آمدن»، «به نماز آمدن» و «نماز آوردن» به معناي پرستش كردن، عاجزي نمودن،خم شدن به علامت تعظيم و بندگي و به خاك افتادن به قصد تعظيم در برابر پادشاهي يا بزرگي ديگر به كار رفته است(7)، معني دوم: كلمه "نماز"؛ به معني «پرستش و اداي طاعت ايزد تعالي(8)»، و «عرض نياز به سوي خداي عالميان است به طريقي كه در شريعت پيغمبران وارد شده است(9)»، كه در اين معني، معادل كلمه «صلوة» مي‌باشد(10)، به همين منظور در ادبيات پارسي، «نماز نيمروز»، «نماز پيشين»، «نماز ميانين»، به معناي «نماز ظهر» ،«نماز دگر»، «نماز ديگر»، «نماز پسين»، به معناي «نماز عصر» و «نماز خفتن» به معناي «نماز عشاء» و «نماز بام»، «نماز بامداد»، «دوگانه» به جاي «نماز صبح» به كار رفته است. لازم به ذكر است كه مردم فارسي زبان، واژه «نماز بستن» را به جاي «تكبيرة الاحرام گفتن» به كار مي‌بردند.(11) معني سوم: از آنجا كه شرط نماز، طهارت است و كلمه نماز، مفهوم طهارت و پاكيزگي را تداعي مي‌كند، كلمه «نمازي» كه منسوب به نماز و به معناي «دوستدار نماز» است‌، به معني «پاك وطاهر» نيز به كار رفته است و «نمازي شدن» كه مصدر مركب است، به معناي «پاك و طاهر شدن و شسته شدن و غسل داده و پاكيزه شدن» به كار رفته است. همچنين «نمازي كردن» به معني «پاك كردن، شستن، آب كشيدن، و غسل دادن» و «نماز كن» به معناي «شستشو كننده» استعمال مي‌شده است.(12)

3- ريشه كلمه «صلوة»


 
در اصل كلمه صلوة بين علماي لغت و تفسير اختلاف است بعضي گفته‌اند: صلوة از ريشه عبري است و در زبان عبرانيان «صلوتا» كنيه يهوديان است. برخي، صلوة را از لفظ عبري «صلوة» مشتق مي‌گيرند و در منابع سرياني الفاظي مشابه و معادل با «اقامه صلوة» به چشم مي‌خورد.(13) چنانچه در قرآن كريم «صلوات» به صيغه جمع؛ به معني «معابد» به كار رفته است: «وَلَولا دَفعُ اللهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَتْ صوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمساجِدُ يُذْكَرُ فيها اسْمُ اللهِ كَثيراً» «اگر خداوند، برخي از مردم را بوسيله برخي ديگر، دفع نمي‌كرد، صومعه‌هاي راهبان‌، كليساهاي نصارا و كنيسه‌هاي يهود و مساجدي كه در آنها نام خدا بسيار زياد مي‌شود، ويران مي شد(14).» برخي از متاخرين، ريشه آن را آرامي پنداشته‌اند و با تحقيقاتي كه اخيراً به عمل آمده ، اين احتمال قوت گرفته است كه اصل«صَلوة» سرياني باشد و از آن زبان، نخست در زبان جنوب عربستان، معمول گرديده است و شعرا، آنرا در اشعار به كار برده‌اند و پس از آن اعراب شمالي، لفظ «صلوة» را از عرب‌هاي جنوبي گرفته‌اند. در هر حال، پيش از اسلام اين لفظ، به معاني «پرستش‌گاه» و «نيايش» به كار رفته است.(15)

4- معاني صلوة 

در اشتقاق معنوي نام «صلوة» در ميان اهل لغت اختلاف نظر وجود دارد: معناي اول: گفته شده صلوة از دعا مشتق شده است(16) و به معناي تبريك و تمجيد مي‌باشد و گفته شده نماز را به خاطر دعاهايي كه در آن وجوددارد «صلوة» ناميده‌اند.(17) «وَالصلاةُ الَتي هي العبادةِ المَخصوصَهُ اَصلُها الدُّعاء وسُمِّيت هذه العبادةُ بها كَتَسْمِيَةِ الشيءِ بِاسْمِ بَعْضِ ما يَتَضَّمَنُهُ (18)» معناي دوم: گفته شده كه اين كلمه از «صلي» كه از «صَلَّيت العود علي النّار» به معناي «چوب يا عصا را به كمك آتش، نرم و راست كرد(19)». گرفته شده (20) و چون مشتمل بر «كمك‌خواهي» از خداست به اين نام ناميده‌اند چرا كه انسان با استعانت از خداوند و نماز نرم و انعطاف‌پذير مي‌گردد.(21) معناي سوم: امكان دارد كه صلوة از «مصلي» «وصلة» كه به معناي پيوستن است گرفته شده است.(22) زيرا در نماز انسان چه از لحاظ روحي و جسمي به خدا مي‌پيوندد و پل ارتباطي بين خدا و بنده است. معناي چهارم: در برخي از كتب لغت «صلوة» به معني بزرگداشت و تعظيم نيز آمده است چنانچه لفظ «نم» در كلمه نماز به همين معني است(23) معناي پنجم: در جايي نيز صلوة به معناي «زيارت» آمده است. چنانچه از امير المومنين - عليه السلام - درتفسير «قد قامت الصلوة» آمده است كه حضرت - عليه السلام - فرمود: «يعني وقت زيارت وديدار رسيد»(24) معاني ششم: صلوة به معناي رحمت مي‌باشد (25) چنانچه خداوند در سوره احزاب مي‌فرمايد: «اِنَّ اللهَ وَمَلائِكَتَهُ يَصَلُّونَ عَلَي النَّبي يا آيها الَّذينَ امَنُو صَّلوُا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسليما» «همانا خداوند و فرشتگان او بر پيامبر درود مي‌فرستند اي اهل ايمان شما نيز بر او درود فرستيد.»(26) معناي هفتم: و در جايي صلوة را اوج گرفتن عقل به سوي خدا به حدي كه براي او سجده كرده و شكرگزار او باشيم(27) معني شده است.

5- مفهوم اقامه به عنوان حقيقت نماز

آنچه به دنبال يك بررسي حقيقت جويانه در همه آياتي كه به موضوع نماز اختصاص دارد بيش از همه نظر خواننده كنجكاو را به خود معطوف داشته و او را به انديشه وا‌مي‌دارد اين است كه در اكثر مواضع، هر جا سخني از نماز رفته، امر به اقامه و گزاردن آن شده جز يكي دو مورد كه موضوع شخصي بوده و مستقيماً به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مربوط مي‌شده(28) و نه تنها صلاة به تنهايي در قرآن مورد ستايش نيست، بلكه حتي از «مصلين» در برابر «اقامه كنندگان نماز» نكوهش شده است. آنجا كه مي‌فرمايد: «فَوَيلٌ لِلْمُصَّلين اَلَّذينَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُون» «پس واي بر آن نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند. (29)» و در جاي ديگر در مورد اعراب جاهلي فرموده است: «وماكان صلاتُهُم عندَ البَيْتِ الّا مكاءً وَتَصْدِيةً فذوقوا العذابَ بما كُنتُم تَكفُرون» «و نماز آنها در خانه كعبه جز صفير و كف‌زدني (كه خلق خدا را از خانه او منع كنند) چيز ديگري نيست پس بچشيد طعم عذاب (خدا ) را به كيفر آنكه كافر شديد.(30)» در حقيقت هر كجا لفظ «صلوة» هست به دنبال آن كلماتي از جنس اقامه همچنون «أقِم» و «أقيموا» و ديگر مشتقات آن همراه نماز مي‌باشد و اگر نبود به دنبال آن، دوام و محافظت(31) بر نماز مورد تاكيد قرار گرفته است.(32) حال براي آنكه معنا ومفهوم «اقامه» را بررسي نماييم ابتدا آنرا به صورت لغوي وسپس در اصطلاح فقها، محدثين، مفسرين و بزرگان بررسي كرده تا معلوم شود چرا همه ما مكلف به «اقامه نماز» هستيم نه به «قرائت آن ».

6-معناي «اقامه» در لغت و اصطلاح 
 

اقامه از ماده قيام به معنا و مفهوم دوام بخشيدن و اداي حق هر چيز به تمام و كمال است و مقصود از اقامه براي نماز، فرا خواندن به‌ آن مي‌باشد. و گفته شده اقامه نماز يعني تسويه و برابري صف‌هاي جماعت وتتميم وتكميل آنها.(33) و اقامه را به معناي برپا داشتن هر برنامه‌اي و تعطيل نكردن آن دانسته‌اند به عنوان مثال هنگامي كه گفته مي‌شود «اقام القوم سَوْقَهم» يعني «مردم بازار خود را برپا كردند و به خريد و فروش پرداخته و آنرا موقوف و تعطيل نكردند.» و مراد از آنرا «حق نماز را ادا كردن» يعني اقامه نمازها و اداي فرايض دانسته‌اند به عنوان نمونه درباره كسي كه جيره غذايي سربازان را كه گفته مي‌شود «فلانٌ يقيم ارزاقُ الجُند» يعني او جيرة سپاهيان (حق آنها) را مي‌دهد.» و در نظر ديگر منظور از آن را قيام نماز مي‌دانند و چون قيام در نماز، نخستين ركن از اركان نماز و كاري مداوم و ادامه‌دار است، در ميان ساير اعمال نماز، توجه بيشتري به‌ آن شده است.(34) در جاي ديگر، « اقامه نماز»، راست گردانيدن، محكم و استوار كردن و مراقبت بر‌ آن معنا شده است.(35) و ديگر آنكه، «اقامه نماز» از ماده قيموميت دادن گرفته شده و معني آن قيموميت دادن محتواي نماز بر همه زندگي، كارها، انديشه، عمل و حركت مسلمانان مي‌باشد، قيموميت بخشيدن به نماز بر همه زندگي، حفاظت حقيقت و محتواي آن در همه حالات و دوام بخشيدن به آن در همه كارها و برنامه هاست. (36) در كتب ديگر «يقيمون الصلوة» را «با تمام ركوع‌ها و سجودها و حفظ مواقيت‌ها و حدودها و صيانت‌ها «مما يفسدها أوينقصها(37) تعبير كرده‌اند تا اين نكته را برساند كه «أنّ المقصودمن فِعْلِها توفيهُ حقوقِها وشرائطِها لا الاتيانُ بهيئتها(38) مي‌باشد. مقام معظم رهبري - حضرت آيه الله خامنه اي – دام ظله العالي – فرموده‌اند: به نظر مي رسد كه اقامه نماز ، چيزي فراتر از گزاردن نماز است ، يعني فقط همين نيست كه كسي خود به عمل نماز قيام كند بلكه اين نيز هست كه در جهت و سمت نماز [بايد] به جهت و سمتي كه نماز به آن فرا مي‌خواند به راه افتد و ديگران را نيز به راه اندازد. گويا برپا داشتن نماز آن است كه انسان با كوششي بايسته، جو و فضاي زندگي خود و ديگران را جوي نماز گزارانه يعني خدا جويانه و خداپرستانه سازد و همه را در خط و جهت نماز به راه افكند(39) استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) نيز در اين‌باره سخن رانده و فرموده‌اند: «به پا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود يعني نماز به صورت يك پيكر بي روح انجام نگردد بلكه نمازي باشدكه واقعاً بنده را متوجه ‌خالق و آفريننده خويش‌ ‌سازد(40)» «نمازگزارند، گويي كه در «اللّه» مي‌نگرند و با وي راز و نياز مي‌كنند تصديقاً لقوله –عليه السلام - «اُعبد الله كانك تراه ف‍ان لم تكن تراه فانّه يراك(41)» .... و لفظ اقامه را از آن جهت باز گرفت تا تنبيهي باشد مؤمنان را كه ثواب در معني اقامت است نه در مجرد صورت نماز، بزرگان دين از‌ آنجا گفته‌اند كه نمازگزار فراوانند اما مقيمان نماز اندك ... و معني اقامه در نماز، روي دل خويش فرا حق كردن و همگي خويش در نماز دادن و شرط راز داري به جاي آوردن و از انديشه‌ها و فكرت‌ها بر آسودن است(42) در واقع مي‌توان در يك جمع‌بندي كلي گفت‌: اقامه نماز به معناي حقيقي كلمه، تحقق بخشيدن به موارد زير است:
1- رعايت آنچه در جسم و باطن نماز معتبر است (مانند دقت در تحصيل طهارت، شادابي و صحت وضو، پاكي بدن و لباس و مكان نماز و پاكي از آلودگي‌هاي زشت اخلاقي بوسيله توبه و پشيماني، چرا كه وضو و نظافت ظاهري بايد همراه با صفا و طهارت قلبي و باطني باشد).
2- رعايت آداب نماز (مانند دقت در انجام واجبات و مستحبات نماز و ارائه صحيح اذكار آن به عنوان ساختار واركان نماز).
3- اهتمام به نماز خواندن در مساجد و مشاهد شريفه و اماكن مقدس.
4- اهتمام به نماز جماعت.
5- دعوت اعضاي خانواده به نماز.
6- دعوت ديگران به برپايي نماز(43) اقامه نماز اشاره به اين است كه نه تنها خودشان (مقيمين) نماز مي‌خوانند بلكه كاري مي‌كنند كه رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا برپا باشد(44).
7- اهتمام به بقيه شرايط كمال نماز و مواظبت بر روح و حقيقت نماز(45). در واقع جان و روح نماز، همانا روي كردن و توجه كامل به سوي خدا، با اخلاص كامل، روي دل را واقعاً به سوي او داشتن و خود را در پيشگاه با عظمت او ديدن و با او سخن گفتن و از او خواستن و اظهار فقر و نياز در برابر ذات اقدس غني و بي‌نياز او نمودن و در مقابل جلال و كبريائيش، دردرون خويش احساس خوف وخشيت كردن و در نتيجه با خضوع و خشوع بودن و خود را از هر چه جز اوست فارغ داشتن و از هر چه كه جز اوست روي گرداندن و به التفات ننمودن و اميد به او داشتن و از هر چه جز او اميد را بريدن و ترس از مقام او، از چيزها و مقام‌هاي ديگر، هر چه و هر مقامي باشد، نهراسيدن و در تمام اين احوال او را شاهد و حاضر و ناظر دانستن مي‌باشد(46) و معناي باطني نماز هفت چيز است كه عبارتنداز: 1- خلاص به معني قصد قربت و خالي بودن از ريا، 2- حضور قلب يعني فارغ بودن دل از غير آنچه به‌ آن مشغول است كه خشوع دل را به همراه دارد، 3- تفهم و اين غير از حضور قلب است زيرا ممكن است كسي حضور قلب داشته باشد ولي نداند الفاظي كه به زبان مي‌راند به چه معناست، 4- تعظيم خداي تعالي 5- هيبت و آن ترسي است كه بر اثر انديشه بر عظمت خداوند پديد آيد، 6- رجا، اميد داشتن به احسان و لطف خداوندي كه از هيبت او ترس به دل دارد، 7- حيا و آن آگاهي بنده از تقصير و يادآوري گناهان و شرم و حيا داشتن از خداوند مي‌باشد.(47) آنچه گفته شد به نيكي اين مطلب را مي‌رساند كه نه تنها هدف غايي در تشريع نماز، هرگز، زمزمه كردن اذكار و اورادي خاص – بي‌توجه به معناي آنها – زير لب و يا انجام حركات و تشريفاتي چند نبوده بلكه دريافت محتواي بس عميق اين اذكار و اوراد از يك سو و گسترش مفاهيم آن در سطوح زندگي از سوي ديگر بيش از همه، تشريع اين حكم را ايجاب مي‌نموده است(48) و اقامه نماز، سواي از پذيرش و انجام آن، به عنوان فرمان الهي، در حقيقت كوششي است در راه احياء و ابقاء فريضه نماز در ميان مردم و تلاشي جاودانه در جهت شكل دادن روح و فلسفه نماز در زندگي فردي و اجتماعي و زنده نگهداشتن فرهنگ مترقي آن در همه شئون زندگي است.(49) لذا نماز با اين وصف است كه مي‌تواند براي نمازگزار مفيد و داراي آثاري بزرگ و نتايجي پي درپي باشد و انساني به تمام معنا انسان بسازد.

نتیجه:
 

نماز در قرآن بیش از هر عبادتی تکرار شده به طوریکه بیش از 102 مرتبه در مورد وجوب، احکام و آثار آن سخن به میان آمده و این نشانگر درجه اهمیت نماز می‌‌باشد. ریشه واژه فارسی نماز از لفظ پهلوی «نماک» گرفته شده و «نِم» به معنی «خم شدن و تعظیم کردن» است و نیز دارای معانی مختلفی چون خدمتکاری، پرستش و ادای اطاعت ایزد تعالی و طهارت می‌باشد و ریشه واژه عربی آن یعنی «صلوة» عبری است و تا پیش از اسلام به معانی نیایش و دعا به کار رفته است و در اشتقاق معنوی آن اختلاف نظر وجود دارد و به معانی تبریک و تمجید، دعا، انعطاف‌پذیری، پیوستن، بزرگداشت، زیارت و رحمت استعمال شده است. در اکثر مواضع سخن از نماز، لفظ اقامه به کار رفته به جز مواردی که موضوع مربوط به شخصیت پیامبر- صلی الله علیه وآله- بوده و دو مورد دیگر نیز بر دوام و محافظت بر نماز تأکید شده است، و اقامه را می‌توان به معنای دوام بخشیدن، تتمیم و تکمیل نماز جماعت،حق نماز را اداکردن و... دانست و در این‌باره جان و روح نماز را همانا توجه تام به خدا و با اخلاص کامل خود را در پیشگاه با عظمت او دیدن و با خضوع و خشوع بودن و معانی باطنی نماز یعنی حضور قلب و تفهیم و تعظیم و هیبت و رجا و حیاء را رعایت نمودن است. بنابر آنچه گفته شد چنین نمازی اثرگذار و منتج خواهد بود.

+ نوشته شده در  بیست و یکم خرداد ۱۳۹۰ساعت   توسط نردبانی تا خدا  |